سيده نصرتبيگم امين ( بانوى اصفهان )
136
تفسير مخزن العرفان در علوم قرآن ( فارسى )
و بنا بر اين احتمال كه همين تصاوير جمع شده در مركز دماغى را نفس و روح بشر ناميم بدون حقيقت ديگرى كه مدرك اين تصاوير باشد ، در صورتى كه اينها يك تصاوير ضعيفى هستند از آن محسوسات خارجى كه خود آن محسوسات شعور به خود ندارند پس چگونه مىشود اين معلوماتى كه فرع آنها و تصاوير آنهاست علم به خود داشته و مدرك خود باشند . و اگر گويند هيچ علم و وجدانى نيست و ما به هيچ وجه التفات بوجود هستى خود نداريم اين خلاف و جدان ما است زيرا علم بنفس از بديهيات اوليه بشمار ميرود و كسى كه منكر بديهيات گردد قابل مكالمه نيست و اگر بگويند علم به خود و بمعلومات خود داريم گوئيم اين علم و ادراك از كجا آمده و محل آن چيست خود اين تصاوير جمع شده و موضوع اين تصاوير يعنى اجسام و عوارضات آن نه شعور دارند و نه ادراك چطور شد وقتى صور آنها در ذهن آمد مشعر به خود گرديدند و صاحب ادراك و شعور شدند پس بديهى است كه آن چيزى كه مدرك اين تصاوير است حقيقت ديگرى است كه از قبيل اجسام و صور اجسام نميباشد . و اينكه گويند ما غير از ماده و لوازم ماده اثر روحى كه منطبق بر ماده نباشد نميفهميم و عدم فهم و عدم و جدان خود را دليل بر عدم وجود نفس ميگيرند . گوئيم درست است كه چون موضوع بحث آنان ماده و لوازم ماده است و از بس در ماديات فرو رفتهاند از جهات روحانى بىخبر گرديدهاند لكن « عدم و جدان دلالت بر عدم وجود ندارد » وقتى از طريق ماده و ماديات نتوانستند اثبات امر مجرد نمايند چگونه انكار مينمايند هيچ عاقلى نميگويد غير از آنچه ما ميدانيم و از راه مشاعر ظاهر ادراك مينمائيم چيز ديگرى در عالم وجود ندارد . آرى كسى كه مدار امرش فقط تأثرات حسى است در اين مرحله زندگانيش انفعالى و تخيلى است چنان در تحت تأثير ماده قرار مىگيرد كه حتى شخصيت و فطرت اوليه خود را از دست ميدهد بلكه وجدانيت خود را نيز فراموش مىكند چنانچه زندگانى حيوانات و نيز كودكان چنين است لكن كسى كه بمرحله انسانى رسيده تعقل